تبليغاتX
گلابتون - حس قشنگ مادری

دیشب پسر خالم همراه خانومش و دوتا بچه هاش اومدن خونمون.دخترش که هشت سالشه گفت من می خوام شب بمونم .حا لا قرار شده سه روز بمونه .ولی خداییش خیلی شیطونه از صبح که بیدار شده فقط میگه بازی کنیم.با اینکه بیشتربا خواهرم بازی می کنه ولی شب که میشه میگه میخواد پیشه من بخوابه.سنم رو هم پرسید احتمالا چون من بزرگترم احساس آرامش وامنیت بیشتری میکنه.ولی بدیش اینکه تا صبح باید چراغ خواب بالا سرش روشن باشه (احتمالا یه خورده میترسه) ولی همین که خوابش میبره چراغو خاموش میکنم.همشم تو خواب  وول میخوره و چرخ میزنه دیشب چند  بار خودشو انداخت تو جای من هی میکشیدمش تو جای خودش ولی مگه زورم میرسید اصلا نفهمیدم چه جوری خوابیدم.یه جورایی جنون گرفته بودم.ولی با این همه یه حس خوبی بهم میداد حس مادریم رو ارضا میکرد.در کل فکر میکنم نسبت به دخترای دیگه این حس تو من خیلی قوی تره. واقعا خیلی لذت بخشه.

 

 

لطفا اگه فونتام ریز بود بهم بگید.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:40 توسط گلابتون |