دیگه واقعا حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم.شاید واسه بعضی ها خیلی عجیب باشه که بشنون یکی از ناراحتی میل به غذا خوردن هم نداره ولی واسه من اصلا عجیب نیست.خیلی هم خوب می تونم درک کنم چی داره میکشه.اینکه مشکلت رو به هیچ کس نتونی بگی.به خاطرکاری که خودت انجام دادی عذاب بکشی ولی نتونی بگی من اشتباه کردم. اصلا تو اینکه واقعا اشتباه کردی یا نکردی هم شک داشته باشی.اینکه فکر کنی خدا هم فراموشت کرده.واقعا خیلی سخته.
راستی این وبلاگ مسئله حجاب رو به رفراندوم گذاشته شما هم اگه خواستید نظراتتون رو تو نظرخوایی این وبلاگ بگید خیلی دوست دارم بدونم.
پی نوشت: الآن که این حرفامو اینجا گفتم احساس آرامش بیشتری دارم.![]()