تبليغاتX
گلابتون

 

از امام پرسیدند:عدل بهتر است یابخشش؟

فرمود:عدالت،هر چیزی را در جای خود می نهد،در حالی که بخشش آن را از جای خود خارج می سازد.

عدالت تدبیر عمومی مردم است،در حالی که بخشش گروه خاصی را شامل میشود.

بنابراین عدالت شریفتر و برتر است.

نهج البلاغه

حکمت ۴۳۷

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 12:2 توسط گلابتون |

دیشب پسر خالم همراه خانومش و دوتا بچه هاش اومدن خونمون.دخترش که هشت سالشه گفت من می خوام شب بمونم .حا لا قرار شده سه روز بمونه .ولی خداییش خیلی شیطونه از صبح که بیدار شده فقط میگه بازی کنیم.با اینکه بیشتربا خواهرم بازی می کنه ولی شب که میشه میگه میخواد پیشه من بخوابه.سنم رو هم پرسید احتمالا چون من بزرگترم احساس آرامش وامنیت بیشتری میکنه.ولی بدیش اینکه تا صبح باید چراغ خواب بالا سرش روشن باشه (احتمالا یه خورده میترسه) ولی همین که خوابش میبره چراغو خاموش میکنم.همشم تو خواب  وول میخوره و چرخ میزنه دیشب چند  بار خودشو انداخت تو جای من هی میکشیدمش تو جای خودش ولی مگه زورم میرسید اصلا نفهمیدم چه جوری خوابیدم.یه جورایی جنون گرفته بودم.ولی با این همه یه حس خوبی بهم میداد حس مادریم رو ارضا میکرد.در کل فکر میکنم نسبت به دخترای دیگه این حس تو من خیلی قوی تره. واقعا خیلی لذت بخشه.

 

 

لطفا اگه فونتام ریز بود بهم بگید.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:40 توسط گلابتون |

  •   هفته ی پیش عروسی دخترخالم بود.ولی طبق معمول بابام با ما نیومده بود.تو این عروسی بعد از چهار پنج سال یکی از خاله هامو دیدم.در کل زیاد از عروسی ها و مهمونی های شلوغ خوشم نمیاد.مخصوصا وقتی میبینم همه میریزن وسط ومیپرن بالا پایین. خودمو بکشم نمی تونم یه دونه از این حرکتارو از خودم در بیارم به نظرم خیلی مسخره میاد.همه دارن خودشونو به رخ هم میکشن.مخصوصا وقتی یکم سنشون میره بالا رقصیدن براشون یه جور قدرت نماییه.جالب اینجاس که کاملا هم با ترتیب وارد صحنه میشن.البته خانواده ی ما که خوشبختانه این طوری نیستن. اینا که گفتم مربوط به خوانواده پسر بود
  •      اینم یه تست شخصیت سنجی با حال .
  •      آهنگ بهار آرزو رو ازاینجا گوش بدید.

تا بــــهـــار دلــــنشين آمـــــده ســـــوي چـــمن
اي بــــهـار آرزو بــــــــر ســـــرم ســــــايه فکــــن
چون نســــيم نو بــــهار بر آشــــــيانم کـــن گذر
تا کـــــه گلـــــباران شــــود کلـــبه ويـــــــران من
                         * * *
تا بـــهـــــار زنــــــدگــــي آمــــــــد بيـــا آرام جان
تا نسيم از ســــوي گل آمـــد بيـــا دامـن کشان
چون ســپندم بر ســــر آتشنشان بنشين دمي
چون سرشکم در کنار بنشين نشان سوز نهان
                         * * *
تا بــــهـــار دلــــنشين آمـــــده ســـــوي چـــمن
اي بــــهـار آرزو بــــــــر ســـــرم ســــــايه فکــــن
چون نســــيم نو بــــهار بر آشــــــيانم کـــن گذر
تا کـــــه گلـــــباران شــــود کلـــبه ويـــــــران من
                         * * *
بازا ببـين در حـــيرتـــم بشکــن ســکوت خلوتم
چون لاله تنها ببين بر چــــــــهره داغ حــســرتم
اي روي تــــو آيـــينه ام عشــــقت غم ديرينه ام
بازا چــــو گل در اين بهار سـر را بنه بر سينه ام

                        * * *

  <><><><><><><><><><><>
  <>   آهنگساز : روح الله خالقی   <>
  <>   خواننده : غلامحسین بنان   <>
  <>   شاعر : بيژن ترقي              <>
  <><><><><><><><><><><>

  •    لطفا اگه فونتام ریز بود بهم بگید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:48 توسط گلابتون |